تبليغاتX
ستاره دنباله دار
ستاره دنباله دار
دلم برای خودم تنگ میشود گاهی  
قالب وبلاگ

حدوداي ساعت 2 صبح بود كه با صداي تلق تولوق و بوي تند الكل از خواب بيدار شدم . احساس كردم توي آزمايشگاه نفس مي کشم . چشمم رو كه باز كردم تنها يك پيراهن مردانه رو صندلي دراور آويزون شده بود . خيلي كار سختي نبود حدس زدن اينكه در چه شرايطي قرار گرفتم . اجبارا از خواب بيدار شدم و لباس رو برداشتم و در سبد جداگانه اي كه صرفا براي لباس هاي "او" تهيه شده انداختم ...

- سلام . بيدار شدي؟

- نه ، يه پنج دقيقه ديگه بيدار مي شم . اينم كه جلوته توهمه من !

-  وا؟

- خوب نمي بيني دارم لباستو جمع مي كنم. الان به نظرت خوابم ؟ اين سواله مي پرسي؟

الكل چنان تو سلول به سلول مغزم نفوذ كرده بود كه هم عصبي شده بودم هم بي خواب . "او" درست پنج دقيقه بعد از آخرين جمله صداي خر و پفش بلند شد. و من  دو ساعتي طول كشيد تا خوابم برد .

با صداي مهيب افتادن چيزي از خواب پريدم  و از ترس فرياد كشيدم .

-  ياحسين . چي شد؟

در حالي كه هل كرده بود  گفت:

-  نترس نترس صداي ميله جوب لباسي داخل كمد ديواري بود .

- تو كمد چي ميخواي اين وقت ساعت ؟ اي خدا اين همه لباس وسط اتاق چيكار مي كنه؟

-  آخ بيدارت كردم؟آروم اومدم ها؟

- نه بابا چه حرفيه ؟ بيدار نشدم كه ؟ سكته كردم ... آخه مرد اين چه كاريه نصف شبي؟

- اومدم  سراغ لباسهام براي صبح لباس بردارم لباسو كشيدم اين افتاد.گفتم آماده كنم بيدار شدي خواستي اتو كني هي غر نزني بگي چي ميپوشي چي ميپوشي . آخه فردا برنامه مهمي داريم  بايد لباس خوب بپوشم .

- الان تو اين اتاق جا نيست راه بري . اتو رو كجاي دلم بزارم؟ چي كار كنم من با اين خراب كاري هاي تو ؟ آخه تو چرا اينقدر مخل آسايشي؟

-  اَه ! چقدر غر مي زني؟يه لباس قراره اتو كني ها؟ ميگم كار مهمي داريم . فردا قراره عكس بگيريم.

-  لباس آماده داشتي سه دست . خودم اتو كرده بودم .

-  نه اينو نمي خوام اين درشت نشونم ميده .

-  طوسي رنگه رو بردار.

- تو هميشه تو انتخاب لباسهاي من بي سليقه بودي . آخه طوسي هم رنگه؟

-  قرمز جيگري چطوره ؟ كارتو راه ميندازه ؟

-  حالا ديگه نه به اون تندي . ولي بايد اول يه شلوار خوب پيدا كنم . چرا من يه شلوار درست و حسابي ندارم؟

-  تو اين بلبشو اقلن 10 تا شلوار وسط اتاقه . يكي رو بردار ديگه .

- آخه اينا هركدوم يه طوريشونه .

بعد از بيست دقيقه كه سر و صدا راه انداخت و من تو عالم خواب و بيداري بودم ، يكدفعه فرياد زد .

- آهان ايناهاش . انتخاب كردم .سفيد

- سر اندر پا سفيد؟ مگه عروسي نبات خانومه؟

- راستی كفشاي شيري رنگم يه كم خاك داشت بايد برم تميزش كنم.

-خوب باشه هر كاري ميخواي بكن . ولي تورو خدا فقط يك ربع ، يك ربع سكوت كن.

-  ببين ساعت شيشه . نخواب ديگه اينو اتو كن .

- خواب؟ اصلا اين كلمه با وجود تو تعريف شده است؟

با كلافگي و عصبانيت بلند شدم و سردرد هم گرفته بودم . شروع به فراهم كردن وسايل اتو كردم و خلاصه نشستم به اتو كردن لباس ها . در همين حين پرسيدم :

- حالا چه جور عكسي هست كه به خاطرش زابرامون كردي؟

- واسه پرونده هامون و چارت و رزومه آزمايشگاهه .

برق از سه فازم پريد . چشام گرد شد ...

- چي؟ چارت و رزومه ؟ اونوقت چند در چنده اين عكس مهم؟

-سه در چهار.

-(درحالي كه دود داشت از مغزم بلند مي شد) چي؟

- سه در چهار ديگه . سه در چهار...

- جججججججججیییییییییییغغغغغغغ

[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 10:4 ] [ saita ] [ ]
 

پناه می شوم، کنار نام تو، جان پناه می شوم

 

نگاه می شوم میان خواب های تو

 

سکوت می کنی تمام راه های رفته را

 

تباه میشود برای من همیشه های تو

 

سیاه می شوم میان رنگ های روز

 

سپید می شود میان شب خیال تو

 

 

ازکتاب بانوی نپتونی

 

 

[ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ] [ 11:43 ] [ saita ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

"تصویر فوق، کتابی است که از نویسنده همین وبلاگ منتشر شده است ."
همه حرف های دلم که به هیچ آشنایی نمیتونم بزنم.حرفهای در گوشی.
لطفا از مطالب کپی نگیرید .چون پیگرد قانونی داره .
برچسب‌ها وب
درد (1)
شب (1)
نفس (1)
آوا (1)
تپش (1)
گام (1)
امکانات وب